کجاست آغوش پر محبت تو؟تا کی در خیالم به موهایت چنگ بزنم ؟به مباداها چنگ بزنمای اقیانوسِ پشت ِ کوهها ،ای لاجوردیِ در شریانهای منای فریادهای گرفته در لباس زمستانی،همچون زاغ های پرشکوه و مشکین بالدر کلافگیِ این عصرهای بی غروب بیاکجاست قامتِ رعنا و صبورِ خوش نَفَست؟عشق در مسیر خانه ات سبز میشودبگذار تا درانسجامِ چشمهایت ، پشتِ پلکهایتخانه گزینم.فکرهای پر از هُبوط وخیالاتِ نیمه شبهای آمیخته در جنون ،من در تلاطمِ اندامت شناورمدر انتهای هر شعرمبریز نگاهت را روی اسممبریز در عطشِ لبهایِ خُشکمتکه یخ های نگاهت را بگیر از چشمکه بستنِ نطفههای خشمابتذال است !من را در هیبتِ جنگل گمانه بزنصمیمی ام در طبابتِ روح اتآنگاهی که در شعله آغوشت میسوزم،اشتیاقِ گیسوانِت را از من باز نگیرسینه ام فصلِ مبهمیست کهآشنای توستمن به ستودنِ چشمهایت مشغولم وبالهایم ناگریزِ پرواز ستاماتعادلی در شقیقههایم نمیبینممگر در آغوشت !کجاست دستهای پر محبت تو؟برچسبها: دیهور, دیهور انتهورا, انتهورا, Deihoor
برچسب:
نویسنده: پویان نوروزی
تاريخ: چهارشنبه
9 اسفند
1402 ساعت: 14:02